يک روز در خانه

امروز از اون روزهای انگشت شماریه که تو خونه موندم و مثل خیلی از خانوم های خونه ، دارم کد بانو گری می کنم .  احساس خوبیه ، اما به شرطی که همین جور انگشت شمار باشه و هر روز و هر روز تکرار نشه . چون 4 شنبه ها تعطیلم ، همیشه برای 4 شنبه ها 1000 جور برنامه می ریزم و همین باعث میشه که يک روز در خانه رو از دست بدم . <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

فرصت برنامه ریزی ندارم ، چون همه زمانهام پره و برای هر روز از قبل برنامه ریخته شده و من فقط باید اونها رو اجرا کنم .البته این کار ناراحتم نمی کنه ، چون می دونم اگه قرار بود خودم برنامه ای بریزم ، حتما بخش عمده ای رو به استراحت و تفریح و گذران وقت اختصاص می دادم . و حالا زمان داره نسبتا مفید می گذره  و من فقط باید سعی کنم این زمان رو از دست ندم .

همیشه تحولات در زندگی ذره ذره رخ می ده ، اما تو یک دفعه به این تحولات پی می بری ، اونم زمانی که هر روز و هر روز و هر روزتو مرور کنی و همین جور به عقب و عقب تر برگردی و اونوقت می بینی چقدر همه چیز تغییر کرده و گاه اراده تو نقش داشته و گاهی هم تو هیچ نقشی در این تحولات نداشتی .

 

وقتی بچه ها مشغول امتحان گروهی بودند ، شروع کردم به نوشتن ،به زبان یک معلم ، یک معلم در ابتدای کار و در انتهای سال . گذر زمان رو بیشتر از قبل احساس کردم و همینطور خوشبختی رو .

 

 

/ 45 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمير

سلام دوست من يه سری هم به من بزن منتظرت هستم

مرضيه

سلام عزيزم. باورم نمی شد اينجا هنورم رندگی در جريان باشه. خوشحالم که احساس خوشبختی می کنی. هميشه خوشبخت باشی عزيزم.

سارا

سلام.... زينب چقدر دلم هوای اون وقتا رو کرده.....

عاشقان رياضی

سلام خانم خوبين ؟ آدرسه وبلاگتونو از گوگل گفتيم ولی خوب اينو که آپ نمی کنين

محمد روحاني (نجوا کاشانی)

سلام ، میلاد مولود کعبه ، و روز پدر مبارک باد چشم انتظار نقد و نگاهم به راهتان گر بگذرید ، جان به فدای نگاهتان

سارا

بانو! سلام! گاه گاهی بيا و ردی بذار... مرديم از دلتنگی! دعای سر افطار هم می خوايم تازه!

ساکت

متشکرم، سلام برسونيد.

شهرام

کاش هیچ کس تنها نبود کاش دیدنت رویا نبود گفته بودی می مانم... اما رفتی ...... و گفتی: اینجا جا نبود من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو ولی گویا بالی نبود! یک نفر امد صدایم کردو رفت با صدایش اشنایم کردورفت پشت پرچین شقایق که رسید ناگهان تنها رهایم کرد و رفت

سيد محسن

به نام حضرت دوست . لحظات آخر هست و هلال شوال آماده است که رخ بنماياند . چه وداع سختی است اين وداع با رمضان . دعا کنید دعا . . . . در پناه حضرت دوست