ناگفته های من ! سکوت را تجربه کن که من نيز آرامش در هياهو را تجربه می کنم .

 

همه جا سفيد .. پوشيده از برف .. تقريبا خالی از هيچ فکری ام و تنها لدت می برم از اين همه سفيدی و پاکی . وقتی ديگه دست و پام از شدت سرما هيچ حسی ندارند می آييم خونه ... امير با دستهای سر شده از سرمای برف ، رفته سراغ اينترنت .. هوس می کنم منم يه سری بزنم .. اول از همه اورکات .. خيلی خبری نيست ! .. مسنجر رو آنلاين می کنم .. خيلی وقته که اونجا هم خبری نیست ! ... بی خيال !

تصميم می گيرم دوباره نوبت رو بدم به امير .. اما نه ، می رم به وبلاگ های قديمی سر بزنم ، دوستايی که خيلی وقته ازشون بی خبرم ... و احساس می کنم چقدر دلم برای همشون تنگ شده ... بعد می آم اينجا ، ناگفته ها ! .. آخی دلم براش می سوزه .. يه زمان چقدر برای خودش مهم بود .. چقدر تحويلش می گرفتم ، چقدر بهش احترام می ذاشتم ... دلم بيشتر از قبل می سوزه !  .. می آم دوباره يه نگاهی بهش ميندازم .. يه نگاه از سر ترحم ... و شايد احترام ! يه نگاه محترمانه ... آره .. من هنوز به اينجا احترام می ذارم ... احترام به تمام نوشته هام .. به تمام خاطراتم .. به تمام دوستانم ... و به تمام گذشته ام .

 

/ 29 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حاج حميد

يا مقلب القلوب و الابصار ** يا مدبر الليل و النهار ** يا محول حول و الاحوال ** حول حالنا الي احسن حال ... با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوست عزيز و بزرگوار ...باز فرشته بهاري از راه رسيد و بر فراز كوهساران و دشت ها پرواز كرد و عصاي جادوئيش را بر كوي و برزن كشيد يك بار ديگر ترانه هاي شادي را بر دل پرندگان الهام كرد و راز شكوفه را بر گوش شاخساران خواند . و سر سبزي و نشاط و باران را براي انسان از بهشت سوغات آورد تا نويدي براي نيكوكاران و مرحمي بر دل هاي سوخته منتظران باشد... فرا رسيدن نوروز كه خود رمز و نشاني از نو كردن دلها و ديده هاست مغتنم مي شمارم و براي شما مباركي و شادي آرزو مي كنم ././ التماس دعا

arosh

سلام! جالبه سری هم به ما بزن خوشحال ميشم

HoDak

زينب سال نو مبارک ! منم مخترمانه نگاش می کنم .. می بينی ؟

zorba

سلام.. پس اگه دوباره اينورا اومدی حتما اين رو ميخونی... پس سال نو مبارک... اميدوارم سال پربار و شادی رو همراه با سلامتی و موفقيت پيش رو داشته باشی...

کیمیا

سال اول بچه داره تموم ميشه....قبل از اينکه شما اون توصيه ها رو بکنی ما اين کارا رو می کرديم..مشکلی هم نداشتيم...گفته بودين برا سال دوم توصيه های ديگه ای داريد...چی شد پس :))

سارا

سلام خانوم خانوما... فکر نمی کردم وقتی ميام پست جديدی برای خوندن باشه و بعد که پستت رو ديدم (هرچند که بعد از چند ماه) کلی خوشحال شدم... ياد قبل ها افتادم.. يادش بخير چه دورانی داشتيم....دلم تنگ شده شديدا.....

ايرانشاهي

زينب ديگر ناگفته ندارد...

يكي از شاگرداتون

سلام خانوم خوبين؟؟؟ دیدین بالاخره وبلاگتوننو پیدا کردم....

خلوت گزيده

سلام بر آنها كه در پنهان خويش بهاري براي شكفتن دارند...هر چي سعي كردم بي صدا از اينجا عبور كنم نتونستم...دليلش شايد تنها يه چيز بود...سالهايي زيادي كه تو اين وبلاگ تحويل شده...زمانهايي كه گذشته و برگهاي زيادي كه جوانه زدن و سبز شدن و غبار گرفتن و پژمردن و افتادن و دوباره بلند شدن...دوباره جوانه زدن...چهار سال در يك صفحه با همين كلمات... خيلي تند در ذهنم مرور شد...مثه نگاه به يه فيلم از آخر به اول...با دور تند...خودمو نشناختم...حقيقتا نشناختم...