ساعتها آواز جديد می خوانند.

  • حس خوبی دارم! مثل روزهايی که برای هر روزش منتظر يه اتفاق تازه ای. مثل روزهايی که برای فرداش خوشحالي، اما خيلی از فرداش خبر نداري، اما خوشحال تری که دوباره نبايد مثل ديروز، فردا رو سپری کنی! خوشحالم ، چون هم می دونم و هم نمی دونم که قراره چی بشه ولی باز خوشحال ترم چون می دونم می خوام چی کار کنم!

 

  • مدتيه که هوا تميز شده! احساس می کنم راحت تر نفس می کشم! چقدر خوبه وقتی بيشتر خانوم خونه باشی و کمتر خانوم کار و پول و دغدغه و ... يه روز آرزوم کار کردن بود و امروز همه خوشحاليم برای اينه که کمتر کار می کنم و بيشتر برای خودمم! راستي، کِی بايد از زندگی راضی بود؟ وقتی برای ديگران مفيدی و گاهی هم مورد تشويق قرار می گيري، يا وقتی .... اممم نمی دونم شايد خودخواهی باشه، اما من اون نقطه چين ها رو ترجيح می دم!

 

  • بدم نمی آد حداقل هفته ای يه بار بنويسم، اما نمی دونم چرا نميشه!
/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
keleopatra

منم تصميم گرفتم ماهی يه بار بنويسم ولی نميشه آخه اين تصميم ها مثل اون تصميمايی مبمونه که آدم موقع امتحان پايان ترم ميگيره که در طول ترم بعد حتما درس بخونه ولی نميشه و به اين حال ۴ سال ميگذره و موقع کنکور ارشد ميبينی چه درسايی رو ميتونستی بخونی و لذت ببری ولی نشد

کيميا

ميبينم که کم کم داريد يخ ها رو ميشکنيد و مينويسيد...خوبه هيمجوری ادامه بدين کم کم مثل سابق ( هر ۵۰ تا نظر يه مطلب ) ميشيد :))

پريا

سلام زينب جان رفت سال بعد؟!! شاد و خوشبخت و سلامت باشی انشاءالله هر جا هستی

keleopatra

سلام هم کنکوری عزيزم . چطوری؟

عامو کيان

يادم نيست شما رو اصلا ديدمتون يا نه ؟ سال ۸۱ که بچه های وبلاگ نويس اومده بودن مشهد ... رفتيم نيشابور کمال الملک و خيام و عطار و روستای چوبی .... قدمگاه .. به اصطلاح من ليدر بودم ...

مرضیه

[نیشخند] چیزه الآن 3 ماه شده ها عزیزم !

kleopatra

آیا روزی پستی نوشته مبشود آیا؟؟؟[نیشخند] سال نو مبارک[ماچ]